شتات

جسته گریخته‌هایی از لابلای متون

و خداى تعالى چند چیز در چند چیز پنهان کرد: شب قدر در شبها، و نماز وسطى در نمازها، و وقت قیام السّاعه در اوقات، و نام مهمترین در میان نامها، و ساعت اجابت در ساعات روز آدینه، و رضاى خود در طاعات، و سخط خود در سیّئات، و دوست خود را در میان بندگان، و حکمت آن که تا مکلَّفان اجتهاد کنند در نمازها و همه به جاى مى آرند طمعا فی إدراک الوسطى، و شبهاى ماه رمضان عبادت کنند طمعا فی ادراک لیلة القدر، و ساعات آدینه به دعا مستغرق دارند طمعا فی ساعة الإجابة، و خداى را به همه نامها بخوانند رغبة فی اسمه الأعظم، و در همه طاعات مواظبت کنند طمعا فی إدراک الرضا، و از همه معاصى اجتناب کنند حذرا من حلول السخط، و در هیچ حال از قیام ساعت ایمن نباشد، همیشه مستعدّ رفتن مى باشد. و ولىّ خود را پنهان کرد تا جملهء بندگان او را حرمت دارند تجویزا أن یکون ذلک.

در خبر است که یکى از زنان رسول گفت: یا رسول اللَّه! اگر شب قدر یابم، چه گویم؟ گفت: بگو: اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی.

شیخ ابو الفتوح رازی (قرن ششم)، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن

زمانه‌ی جور

إذا استولى الصلاح على الزمان وأهله ثم أساء رجل الظن برجل لم تظهر منه خزیة  فقد ظلم ، وإذا استولى الفساد على الزمان وأهله فأحسن رجل الظن برجل فقد غرر .

آن زمان که صلاح و نیکوکارى بر زمانه و مردمش مستولى شود، اگر کسى به دیگرى که هنوز رسوایى به بار نیاورده، بدگمان شود، [بر او] ستم کرده است و هرگاه بدکارى و فساد بر زمانه و مردمش چیره شود و کسى به دیگرى گمان نیک برد، بدرستی که فریب خورده است.

امام علی ع

نهج البلاغه

حب عائشة

کان [ابن الجصاص] یدعو ویقول : اللهمّ إنک تجد من تغفر له غیری ، ولا أجد من یعذبنی سواک ، حسیبی اللَّه . اللهم امسخنی حوریة ، وزوّجنی من عمر بن الخطاب . فقالت زوجته : اسأل اللَّه أن یزوّجک من النبی صلَّى اللَّه علیه وعلى آله إن کان ولا بد ، قال : لا أحبّ أن أصیر ضرّة عائشة .

 محمد بن الحسن ابن حمدون (م ۵۶۲هـ) ، التذکرة الحمدونیة

اصل مقصود است، باقی دردسر

بقالی زنی را دوست می داشت. با کنیزک خاتون پیغامها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و می سوزم و آرام ندارم و بر من ستمها می رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت. قصه های دراز فرو خواند.
کنیزک به خدمت خاتون آمد، گفت: بقال سلام می رساند و می گوید که بیا تورا چنین کنم و چنان کنم.
گفت به این سردی؟
گفت او دراز گفت، اما مقصود این بود.

فیه ما فیه

چون گدا کاهل بود…

أقول : سألنی بعض أهل الدین فقال : ما یظهر لی زیادة انتفاع بمنع الشیاطین ، لأننی أرى الحال التی کنت علیها من الغفلة قبل شهر رمضان ، کأنها على حالها ما نقصت بمنع أعوان الشیطان .
فقلت له : یحتمل ان الشیاطین لو ترکوا على حالهم فی اطلاق العنان کانوا یحسدونکم على هذا شهر الصیام ، فیجتهدون فی هلاککم مع الله جل جلاله أو فی الدنیا بغایة الامکان ، فیکون الانتفاع بمنعهم من زایادات الأذیات والمضرات ، ودفعهم عما یعجز الانسان علیه من المحذورات .
ویحتمل أن یکون لکل شهر شیاطین به دون سائر الشهور ، فیکون منع الشیاطین فی شهر رمضان یراد به شیاطین هذا الشهر المذکور ، وغیرهم من الشیاطین على حالهم ، مطلقین فیما یریدونه بالانسان من الأمور ، فلذلک ما یظهر للانسان سلامتهن من وسوسة الصدور .
ویحتمل أن یکون منع الشیاطین عن قوم مخصوصین ، بحسب ما یقتضیه مصلحتهم ورحمة رب العالمین ، والا فان الکفار وغیرهم ربما لا تغل عنهم الشیاطین فی شهر رمضان ولا فی غیره من الأزمان .
ومن الجواب انه یحتمل ان العبد معه إبلیس والشیاطین ، فإذا غلت الشیاطین کفاه إبلیس فی غروره للمکلفین .
ومن الجواب انه یحتمل ان العبد معه نفسه وطبعه وقرناء السوء ، وإذا غلت الشیاطین فکفاه هؤلاء فی غرورهم وعداوتهم للمکلف المسکین .
ومن الجواب ان العبد له قبل شهر رمضان ذنوب قد سودت قلبه وعقله وصارت حجابا بینه وبین الله جل جلاله ، فلا یبعد منه أن تکون ذنوبه السالفة کافیة له فی استمرار غفلته ، فلا یؤثر منع الشیاطین عند الانسان لعظیم مصیبته ، ویمکن غیر ذلک من الجواب ، وفی هذا کفایة لذوی الألباب .

سید بن طاووس ره، مضمار السباق

عمری از کف داده در عود ضمیر

الثانی : أنّ ذکر أحد بالأوصاف العادیة أو نفیها عنه إنّما لا یکون غیبة إذا لم یستلزم نقصاً فی الجهات المزبورة فی التنبیه السابق ، وإلاّ فلا شبهة فی کونه غیبة کنفی العدالة عنه ، فإنه یدل بالملازمة على ارتکابه المعاصی . وکقوله إنّ فلاناً یقرأ علم النحو منذ ثلاثین سنة ، فإنه یدل بالملازمة على بلادة المقول فیه وبلاهته ، أو مماطلته وبطالته .

السید الخوئی ره، مصباح الفقاهه

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته ست

دریایم و نیست باکم ازطوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته ست

شفیعی کدکنی

امام سیزدهم

بارى، آن مرد بزرگ در منطق شیعه، معصوم نیست و مانند یکى از مجتهدین دگر جائز الخطا مى‏ باشد و چون مُقِرّ و مُعترِف به امام زمان- عجَّل الله تعالى فرجه ‏الشَّریف- است لهذا مُقرّ و معترف به وجود امام است، که الآن زنده و غائب است. و در این صورت چگونه ایشان لقب امام را براى خود پذیرفتند و تلقّى به حسن قبول فرمودند، و از اولین سرودى که در فرودگاه مهرآباد طهران در پیشواز مقدمشان «خمینى اى امام» قرائت شد تا آخرین لحظه حیات این را پسندیدند؟!
آیا براى این جهت بوده است که فعلًا که حکومت مسلمین در قبضه ایشان است لهذا امام مسلمین هستند. اینکه با منطق شیعه و حیات امام زمان که بر او و بر همه سیطره و ولایت دارد جور در نمى ‏آید.
آیا براى این جهت بوده است که نظریّه شان در ولایت فقیه، بعینه به مثابه ولایت امام است؟ باز هم بر فرض قبول این نکته، عنوان امام را در برابر امام زمان به خود دادن، و در برابر وجود آن حضرت و استمداد از فیوضات ظاهریّه و باطنیّه او این معنى تمام نمى ‏شود. چه منافات دارد که: ولىّ فقیه در مقدار ولایت و در سعه محدوده امارت خویشتن به اندازه ولایت امام باشد ولى معذلک نائب از او باشد، نه خود او. مگر محال است نیابت نائبى به قدر قدرت منوبٌ عَنْه باشد؟!
آیا براى این جهت بوده است که مراد از امام همان امام به معنى لغوى و مطلق پیشوا باشد، نه امام اصل؟ این معنى هم براى شخص خبیر و بصیر و فقیه و حکیم و متألّهى که به همه امور مطّلع و از جریانات آگاه است بسیار بعید است. مگر این همه الفاظ عالى که دلالت بر پیشوائى مطلق ایشان مى ‏نمود مانند رهبر کبیر انقلاب، بنیاد گذارنده جمهورى اسلامى ایران، راقى ‏ترین مقام و مسند اجتهاد و ولایت، و أمثال ذلک قحط بود که لفظ امام از میان این همه عناوین انتخاب گردد؟! خواندن ادامه ی مطلب »

امان از خاطرات دردناک یادگاری ها

کلماتی قدیمی هم وجود دارند.
مادرمان به ما می‌گفت:
– عزیزانم! عشق های من! خوشبختی من! بچه های دوست داشتنی من!
وقتی یاد این کلمات می‌افتیم، چشمهای مان پر از اشک می‌شوند.
باید این کلمات را فراموش کنیم، چون حالا هیچ کس همچو کلماتی به ما نمی‌گوید و بار سنگین خاطره ی این کلمات را نمی‌توانیم تحمل کنیم.
از این رو تمرین مان را با روش دیگری ادامه می‌دهیم.
می‌گوییم:
– عزیزانم! عشق های من! دوست تان دارم… هیچ وقت ترک تان نخواهم کرد… فقط شما را دوست خواهم داشت… همیشه… شما همه‌ی زندگی ام هستید…
این کلمات به لطف تکرار زیاد، کم کم مفهومشان را از دست می‌دهند و رنجی که به بار می‌آورند، کم می‌شود.

آگوتا کریستوف، دفتر بزرگ

مغازلة الأصولی

بگو که عشق گناه است و کن به هجر عذاب
بلا بیان مگر ای جان قبیح نیست عقاب؟

حدیث وصل تو آنقدر مبتلاست به ضعف
که انجبار نیابد به شهرت اصحاب

ندانم آنکه رقیبت ز من چه گفت ولیک
تبینی کن اگر می دهد خبر، کذاب

به شرح عاشقی از عقل و شرع و عرف مگو
ببین که حکم محبت چه میکند ایجاب

وفای عهد مؤدای سنت نبویست
نه گر به نزد تو حجت بود ظهور کتاب

بپوش چشم ز جرمم که طبق مسلک ما
گه اجتهاد خطا میرود گهی به صواب

چو رفتی از برم ای دوست زنده ام مشمار
چو شک مقتضی آمد چه جای استصحاب

ثم أقبل علی فقال إنکم تقولون یا معشر العراق إن أرجى آیة فی کتاب الله ” یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ” .
قلت : إنا لنقول ذلک .
قال: ولکنا أهل البیت نقول إن أرجى آیة فی کتاب الله ” وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى” وهی الشفاعة.

ابو نعیم الاصفهانی (م ۴۳۰ هـ)، حلیة الاولیاء

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

کاظم بهمنی

اعاود السّکر لیعاودنى الغنى

یکى از جمله خلفا شاعرى را گفت: ما تصنع بشرب الخمر؟ چه خواهى کردن خمر را که اوّلش تلخ است و آخرش خمار؟
گفت: چنین است، و لکن بینهما حالة لا یساویها ملکک، در آن میانه حالتى هست که با ملک تو برابر نکنم.
گفت: توبه بکن تا تو را فلان اقطاع بدهم.
گفت: چون مست شوم ملک من از ملک تو بیش باشد.
گفت: باز چون هشیار شوى نه همان گداى باشى؟
گفت: اعاود السّکر لیعاودنى الغنى، با سر مستى شوم تا توانگرى با من آید.

ابوالفتوح رازی (درگذشته ابتدای قرن ششم)، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن

قصه ‏اى از مروتش سوره «هل اتى» کند…

وسئل عالم فقیل : ان الله تعالى قد انزل « هل أتى » فی أهل البیت ولیس شئ من نعیم الجنة إلا وذکر فیه إلا الحور العین .
قال : ذلک إجلالا لفاطمة ( ع ) .

ابن شهر آشوب، مناقب

عن حفص بن عمر البجلی قال : شکوت إلى أبی عبد الله ( علیه السلام ) حالی وانتشار أمری علی قال : فقال لی إذا قدمت الکوفة فبع وسادة من بیتک بعشرة دراهم وادع إخوانک وأعدلهم طعاما وسلهم یدعون الله لک ، قال : ففعلت وما أمکننی ذلک حتى بعت وسادة واتخذت طعاما کما أمرنی وسألتهم أن یدعوا الله لی ، قال : فوالله ما مکثت إلا قلیلا حتى أتانی غریم لی فدق الباب علی وصالحنی من مال لی کثیر کنت أحسبه نحوا من عشرة آلاف درهم ، قال : ثم أقبلت الأشیاء علی .

حفص بن عمر نقل می‌کند که به نزد امام صادق ع از روزگار بد و تنگدستی‌ام شکوه کردم. فرمودند: «هنگامی که به کوفه رسیدی از وسائل خانه ات بالشی را بفروش به ده درهم و برادرانت را دعوت و برایشان غذایی تهیه کن و از آن‌ها بخواه که برایت دعا کنند.»
پس چنین کردم و جز همان بالش را برای تهیه پول غذا نداشتم، آن را فروختم، مطابق دستور ایشان غذایی فراهم کردم و از مهمانانم خواستم که برایم دعا کنند، قسم به خدا که اندکی نگذشت که یکی از بدهکارانم دق الباب کرد و مبلغ بسیار زیادی را با من تسویه کرد که حدود ده هزار درهم بود، و بعد از آن بود که روزگار روی خوشش را به من نشان داد.

کافی شریف، همچنین ن ک: اختصاص ص ۲۴