اصول و فروع ملت وهابى

توسط: موسوی

مجملى از حادثه مذکور این که هیجدهم ذیحجه روز غدیر خم که اکثر مردم معتبر کربلا به زیارت مخصوصه نجف رفته بودند، قریب بیست و پنج هزار وهابى، سوار اسب‌هاى عربى و شترهاى نجیب وارد شهر کربلا شدند، چون بعضى از آن‌ها در لباس زوار قبل از این داخل شهر شده بودند، و عمرآغاى حاکم به سبب تعصب تسنن به آن‌ها زبان داشت (با آن‌ها همزبان بود و تبانى داشت) به حمله اول اندرون شهر درآمده، صداى «اقتلوا المشرکین‏» و آوازه «اذبحوا الکافرین‏» دردادند، عمرآغا به دیهى گریخته آخر کار به فرمان سلیمان پاشا به قتل رسید.

بعد از قتل داشر، می‌خواستند که خشت‌هاى طلاى گنبد را کنده ببرند، از غایت استحکام میسر نیامد، لهذا قبر اندرون گنبد را به کلنگ و تبر خراب کرده و قریب به شام بى‏خوف و سببى ظاهر، به وطن خود برگشتند، زیاده از پنج هزار نفر کشته شدند و زخمى‏ها خود حساب نیست… و آنچه اسباب کار آمدنى بود، خصوص طلا و نقره، از سر کار حضرت و سایر سکنه شهر به تمام به جاروب غارت پاک رفتند در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجره‏هاى صحن از لاش مقتولین پر بود به جز محله حضرت عباس [ع] و گنبد آن جناب، کسى از آن بلیه رهایى نیافت و شدت آن حادثه به جائى رسید که من، بعد از یازده ماه از آن، وارد شهر شدم، هنوز آنقدر تازگى داشت که به جز نقل آن، حدیثى دیگر در شهر نبوده، و روات در اثناى حکایت مى‏گریستند و از استماع آن موها بر اندام راست مى‏شد. اما مقتولین این حادثه، اکثرا به نامردى کشته شدند، بلکه چون گوسپندان دست و پا بسته، خود را به قصاب بى‏رحم سپردند.

از اصول و فروع ملت وهابى و حسب و نسب مخترع آن هرچند تفحص کردم از کسى مفصل معلوم نشد، زیرا که مردم این ملک به اغواى امراى عثمانى و از غایت‏سبک عقلى، حسابى از او برنداشته امر او را قابل ضبط و حفظ نمى‏دانند.

میرزا ابوطالب اصفهانی، مسیر طالبى (سفرنامه میرزا ابوطالب خان، ۱۲۱۸ – ۱۲۱۳ ه. ق.)