ایمان حضرت ابو طالب ع و ایمان خلفاء!

توسط: موسوی

یکی از ادله بر ایمان حضرت ابوطالب – رضی الله عنه – یاری، محبت و تمسکی است که به ولایت پیامبر ص داشت و چنان مشهور است که جز نادان و یا دروغگوی کینه‌توز آن را انکار نمی‌کند. بعنوان نمونه وی – رضی الله عنه – در قصیده لامیه معروفش چنین سرود:

به جان خودم سوگند که احمد [ص] را بسیار دوست دارم
و مانند عاشقی پیگیر، به او علاقه دارم

جانم را پیشکش او نمودم و حمایتش کردم
و با سر و جان از او دفاع کردم

پس او همیشه زیبایی اهل دنیا،
خواری دشمنان و  زینت محافل خواهد بود

بزرگ‌منشی دانا و تیزهوش
که پیرو خدای مردمان است و فریب‌کار نیست

پس چنین بود که پروردگار عالمیان او را با پیروزی‌اش یاری بخشید
و او دین حقی که باطل نیست را آشکار ساخت

پس هر که تامل کند در این مدح پی به راستی پیروی و محبت گوینده آن نسبت به رسول الله ص و نیز اعترافش به نبوت و اقرار به حقانیت او در رسالتش می‌برد…  دیگر پس از این سخن – که انتسابش به او قطعی است – راهی برای تاویل و کافر پنداشتن او باقی نمی‌ماند، جز با تاویلی که شامل حمزه [ع]، جعفر [ع] و سایر بزرگان اسلام هم می‌شود و دیگر نمی‌توان ایمان هیچ‌کس را پذیرفت، حتی اگر اقرار به شهادتین کند و تمام توانش را صرف یاری پیامبر ص کند!
بلکه این تاویل در مورد ابوبکر و عمر و عثمان صادق‌تر است، چرا که اگر بنا بر نپذیرفتن ایمان ابوطالب باشد، در حالیکه به ایمان خود در کلام و اشعار معروفش در میان ادبا و مورخین و دانشی‌مردان تصریح کرده و یاری و بذل مال و جان‌فشانی‌هایش – چه جان خود و چه جان فرزندانش – در راه پیامبر ص بر همگان آشکار است و بارها به پیروی از او دعوت و اصرار کرده است، پس نپذیرفتن ایمان آن سه نفر اولی است، چرا که نه اقراری به چنین اشتهار از آن‌ها مانده و نه کلامی به این وضوح در اعتراف به راستی و نبوت پیامبر ص دارند، بلکه تاخر آن‌ها در یاری پیامبر ص و تنها گذاشتن و فرارهایشان از محضر پیامبر ص بر هیچ عاقلی که تاریخ و سیره را می‌خواند مخفی نیست!

فمن الدلیل على إیمان أبی طالب رضی الله عنه ما اشتهر عنه من الولایة لرسول الله صلى الله علیه وآله والمحبة والنصرة ، وذلک ظاهر معروف لا یدفعه إلا جاهل ، ولا یجحده إلا بهات معاند ، وفی معناه یقول رضی الله تعالى عنه فی اللامیة السائرة المعروفة :

لعمری لقد کلفت وجدا بأحمد
وأحببته حب الحبیب المواصل

وجدت بنفسی دونه وحمیته
ودارأت عنه بالذرى والکلاکل

فما زال فی الدنیا جمالا لأهلها
وشینا لمن عادى وزین المحافل

حلیما رشیدا حازما غیر طائش
یوالی إله الخلق لیس بماحل

فأیده رب العباد بنصره
وأظهر دینا حقه غیر باطل

ومن تأمل هذا المدح عرف منه صدق ولاء صاحبه لرسول الله صلى الله علیه وآله ، واعترافه بنبوته ، وإقراره بحقه فیما أتى به… وما بعد هذا القول المعلوم من أبی طالب رضی الله تعالى عنه المتیقن من قبله ، طریق إلى التأویل فی کفره ، إلا وهو طریق إلى التأویل على حمزة وجعفر وغیرهما من وجوه المسلمین ، حتى لا یصح إیمان أحدهم وإن أظهر الاقرار بالشهادتین ، وبذل جهده فی نصرة الرسول صلى الله علیه وآله . وهو فی أمر أبی بکر وعمر وعثمان أقرب، لأنه إن لم یثبت لأبی طالب ، وهو مقر به فی نثره ونظمه الذی یسیر به عنه الرکبان ، ویطبق على روایاته نقلة الأخبار ، ورواة السیر والآثار ، مع ظهور نصرته للنبی صلى الله علیه وآله ، وبذل نفسه وولده وأهله وماله دونه ، ورفع الصوت بتصدیقه ، والحث على اتباعه ، کان أولى أن لا یثبت للذین ذکرناهم إیمان ، ولیس ظهور إقرارهم وشهرته یقارب ظهور إقرار أبی طالب رضی الله تعالى عنه ، ویدانی فی الوضوح اعترافه بصدقه ونبوته ، ولهم مع ذلک من التأخر عن نصره ، ومن خذلانه ، والفرار عنه ما لا یخفى على ذی حجا ، ممن سمع الأخبار وتصفح الآثار وهذا لازم لا فصل منه .

شیخ مفید ره، ایمان ابی طالب ع