مجادله با نکیرین

توسط: موسوی

در همین اوقات وباى عامى در عتبات افتاد که قلوب در تب و تاب افتاد و روزى چهارصد نفر از محله نجف سرازیر قبر مى‌شد.

من بى‌نهایت ترسیده بودم. یک دو نفر از طلاب مدرسه به دیار عدم آخرت تشریف برده بودند و مرا ترس فراگرفته بود، بلکه شمال وبا به من رسیده.
همه اوقات در فکر مردن بودم و در فکر اینکه جواب چه بگویم. گاهى اصل دیانت را به عبارت مختصر و مفید تنظیم و ترتیب مى‌دادم در خیال خود و گاهى خیال مى‌کردم که در آنجا ظلم و تعدى که نیست، بعد از جواب از توحید، نظیر شبهه این‌کمونه بر نکیرین وارد نمایم و از آن‌ها جواب بخواهم و اگر نهیب کنند بر من که جواب ما را بده و فضولى نکن گوش نخواهم داد چون آن‌ها نیز بنده خدا هستند و خدا را نیز مثل ما به وجهى از وجوه شناخته‌اند ممکن است با آن‌ها مباحثه و مجادله نمودن و من یقینا این کار را خواهم کرد.

آقا نجفی قوچانی، سیاحت شرق