حسین بن دحمان تعریف می کند در مدینه بودم و در مسیری تنها می رفتم، میانه ی روز بود که شروع به آواز خواندن کردم. این اشعار را می خواندم: ما بال أهلک یا رباب خزرا کأنّهم غضاب ناگاه پنجره ای از یکی از خانه ها باز شد، صورتی زشت با ریشی قرمز از پنجره […]