شتات

جسته گریخته‌هایی از لابلای متون

موضوع: متفرقه

محدث!

محمد بن یحیی صولی از ابو العیناء نقل کرد که گفت: روزی نزد یکی از محدثین بی‌سواد بودم، سند حدیثی را خواند که چنین بود: «عن النبی ص عن جبرائیل عن الله عن رجل»! گفتم: «این کیست که توانسته شیخ ِ خدا در حدیث باشد؟!» پس معلوم شد «عز و جل» را «عن رجل» خوانده‌است! […]

حال ما

توانگری بخیل را پسری رنجور بود، نیکخواهان گفتندش مصلحت آنست که ختم قرآنی کنی از بهر وی یا بذل قربانی. لختی به اندیشه فرو رفت و گفت مصحف مهجور اولیتر است که گله دور. صاحب دلی بشنید و گفت ختمش به علت آن اختیار آمد که قرآن بر سر زبانست و زر در میان جان. […]

سگ دانا

یک روز سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می‌گذشت. وقتی که نزدیک شد و دید که گربه‌ها سخت با خود سرگرم‌اند و اعتنایی به اون ندارند وایستاد. آن‌گاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت: ای برادران دعا کنید، هرگاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید، […]

علامت ملی

… و یک کشتی هندی کناره‌گرفته؛ و حجاج در حال پیاده‌شدن؛ و ساده‌ترین حجاج. و بی قبل منقل‌ترین ایشان. شالمه‌ای دور شانه، لنگی به کمر، و یک کتری در دست. برای آب‌خوردن یا چای دم‌کردن و نیز برای تطهیر. ایرانی‌ها آفتابه دارند؛ ترک‌ها لوله هنگ مانندی دراز و چراغ‌موشی مانند و از حلبی؛ لبنانی‌ها و […]

واقعیت

… وینستون در همان حال که مشغول تنظیم مجدد ارقام مربوط به وزارت فراوانی بود با خود اندیشید این کار در حقیقت سندسازی هم نیست. فقط جابجا کردن یک سری پرت‌وپلا با یک سری پرت‌وپلای دیگر بود. بیشتر موضوع‌‌هایی که با آن‌ها سروکار داشت نه ارتباطی با دنیای واقعی داشتند، نه حتی ربطی به یک […]

زیبایی

… شما همه این چیزها را درباره زیبایی گفته‌اید، اما به‌راستی نه از زیبایی بلکه از نیازهای برنیامده سخن‌گفته‌اید، و زیبایی نیاز نیست، خوشی محض است. نه کامی‌ست تشنه و نه دستی‌ست تهی و درازکرده، زیبایی دلی‌ست برفروخته و روحی‌ست سرمست شده، زیبایی نقشی نیست که بنگرید یا نوایی که بشنوید، نقشی‌ست که با چشم […]

جاهل

Ignoramus, n.: A person unacquainted with certain kinds of knowledge familiar to yourself, and having certain other kinds that you know nothing about. جاهل: کسی که از معلومات شما چیزی نمی‌داند و معلومات دیگری دارد که شما ندارید. آمبروز بیرس، فرهنگ شیطان، ترجمه هیرمندی

نویسنده‌ها

من به نوشتن نیاز داشتم، مثل یک مرض بود، یک مخدر، یک اجبار، ولی باز هم دوست‌نداشتم خودم را نویسنده بدانم. شاید به خاطر این بود که نویسنده‌های زیادی دیده‌بودم. بیشتر از این‌که وقت برای نوشتن بگذارند وقت‌‌شان را صرف بی‌اعتبار کردن همدیگر می‌کردند. یک مشت پیردختر خاله‌زنک بیشتر نبودند، نق می‌زدند و همدیگر را […]

انت الحق؟

نقلست که در ابتدا که ریاضت می‌کشیدی دلقی داشت که بیست سال بیرون نکرده‌بود. روزی به‌ستم از وی بیرون‌کردند، گزنده بسیار در وی افتاده‌بود، یکی از آن وزن‌کردند نیم‌دانک بود. عطار نیشابوری، تذکره الاولیاء، ذکر حسین منصور حلاج

در بیان اوقاتی که نماز ساقط و ترک آن واجب است

اول در شب‌های عروسی، دوم در حضور ساززن و نقاره‌چی، سوم وقتی که زن خویشان خود را در حمام ببیند لازم است که ترک نماز کند و حالات شوهر خویش را به خویشان گوید. چهارم روزی که به موعظه شنیدن رفته‌باشد. پنجم روزی که جامه نو پوشیده‌باشد و ترسد که خرد و ضایع شود، در […]

طمع و ترس

پدرم به من گفته بود برو سراغ جایی که اول بهت پول می‌دهند و بعد امید این که می‌توانی پول را برگردانی. این یعنی بانکداری و بیمه. آن چیزی را که واقعی است ازشان بگیر و به جایش یک تکه کاغذ تحویلشان بده. پولشان را خرج کن. باز هم خواهد رسید. دو چیز محرک آن‌هاست: […]

جایی برای پیرمردها نیست!

تو روزنامه درباره‌ یه تحقیق خوندم که تو سال‌های دهه‌‌سی یه مشت معلم رو به مدرسه‌‌هایی تو جاهای مختلف مملکت فرستادند و ازشون خواستند مشکلات این مدرسه‌ها و مشکلات تدریس رو مشخص کنند. یه سری فرم بهشون دادند که پر کنند. اونا هم فرم رو پر کردند و فرستادند. بزرگترین مشکلاتی که به چشم معلما […]

روح درون ماشین

… آنچه گفته شد تعریفی کاملا تسلسلی از معنی بشمار می‌‌رود و مساله‌‌ای را مطرح می‌‌سازد که گاهی به آن « روح درون ماشین » می‌‌گویند. موضوع از این قرار است که ما در توضیح چگونگی عملکرد یک ماشین، از اصطلاحات کاملا مکانیکی استفاده می‌کنیم که برای یک فرد غیر متخصص قابل درک نیست؛ او […]

نویسنده‌ها

من به نوشتن نیاز داشتم، مثل یک مرض بود، یک مخدر، یک اجبار، ولی باز هم دوست‌نداشتم خودم را نویسنده بدانم. شاید به خاطر این بود که نویسنده‌های زیادی دیده‌بودم. بیشتر از اینکه وقت برای نوشتن بگذارند وقت‌‌شان را صرف بی‌اعتبار کردن همدیگر می‌کردند. یک مشت پیردختر خاله‌زنک بیشتر نبودند، نق می‌زدند و همدیگر را […]