توسط: موسوی

شعار فیزیک دانان کوانتومی باید چنین چیزی باشد: “باید به استبداد بیجای فهم متعارف پایان داد”. پیام این شعار مهیج تنها به قلمرو کوانتومی محدود نمیماند، بلکه به ما گوشزد میکند که عقل ما در پیش بینی تا حدودی کوته بین است. دانشمند هرجا که با تبیین چیزی چه در داخل علم و چه در خارج آن، روبرو شود، نباید از خود بپرسد: “آیا این خردپذیر است؟” – چنانکه گویی از پیش میدانیم که خرد ما ناگزیر باید چه صورتی داشته باشد- بلکه پرسش به جای دانشمند چنین باید باشد: “از کجا میدانید که چنین است؟”. این سوال دوم بسیار بازتر است، زیرا امکان شگفتی بنیادی را از پیش نفی نمیکند و در عین حال اصرار دارد که هر گفته ای را باید شواهدی پشتیبانی کنند.
نظریه کوانتومی از یک طرف از ما میخواهد که تصور خود را از خردپذیری سیال نگه داریم، و از طرف دیگر از ما میخواهد که قبول کنیم که معرفت شناسی کلی وجود ندارد، یعنی هیچ راه واحد و برتری برای دست یافتن به همه معارف وجود ندارد. هرچند میتوان دنیای زندگی روزمره را با همان روشنی نیوتونی شناخت، شناخت دنیای کوانتومی تنها در صورتی ممکن است که آمادگی آن را داشته باشیم که آن را با همان عدم قطعیت هاینبرگی ش بپذیریم. اصرار بر اینکه تبیین ما از الکترون ها باید به معنای ساده دلانه کلمه عینینت داشته باشد، تنها به شکست می انجامد.  یک نوع دور معرفت شناختی در کار است: نحوه علم ما به هر موجود باید با طبیعت آن مطابقت داشته باشد؛ طبیعت آن موجود از راه چیزهایی که درباره ش میدانیم آشکار میشود. از این دور ظریف هیچ راه گریزی وجود نارد. مثال نظریه کوانتومی به ما امید می دهد که شاید این دور خوش خیم باشد و نه باطل.

نظریه کوانتومی/ جان پاکینگ هرن