الگوی زندگی

توسط: موسوی

فوتبال دوست ها پسرهای قد بلند و عصبانی و پر سروصدا و گنده بکی بودند که استاد زمین انداختن بچه های کوچک تر و لگد زدن به آنها بودند. این الگوی زندگی در مدرسه بود؛ غلبه همیشگی قوی بر ضعیف. فضیلت به پیروز شدن وابسته بود: به جثه ای بزرگ تر، زور بیشتر، سرووضع بهتر، پول و محبوبیت بیشتر، شیکتر و بی وجدان تر از بقیه بودن – از این نظر که روی آن ها سلطه داشته باشی، با قلدربازی بترسانیشان، آزارشان بدهی، مسخره شان کنی و کاری کنی که احساس کنند احمق اند و به هر نحو ممکن بر آنها مسلط باشی. زندگی یک نظام نابرابر بود و همه چیزش درست بود. در این نظام آدمهای قوی ای وجود داشتند که لایق پیروزی بودند و همیشه هم پیروز میشدند، آدمهای ضعیفی هم وجود داشتند که مستحق شکست بودند و تا ابد شکست میخوردند.
قصدم این نبود که معیارهای غالب را زیر سوال ببرم، چون تا جایی که می فهمیدم اصلا جز این ها معیار دیگری وجود نداشت.

جرج اورول، زندگی در پیش رو (همشهری داستان ۴۸)