کار آدمهای کارکشته

توسط: موسوی

«تومی به نظر تو دو هزار مایل چقدره؟ فکر می‌کنی رفتن این همه راه چقدر وقت می‌خواد؟»
توم گفت: «نمی دونم پونزده روز، اگر هم شانس بیاریم ده روز. مادر، گوش کن، پکر نشو. یه چیزی تو زندون یاد گرفتم که می خوام بهت بگم، آدم هیچ‌وقت نباید به اون روزی که آزاد میشه فکر کنه. اینه که آدمُ دیوونه می کنه. باید به فکر امروز بود و بعد به فردا. باید همین کار رو کرد. این کاریه که آدم‌های کارکُشته می‌کنن. تازه واردها سرشونُ به دیوار می‌کوبن و هی می‌پرسن چقدر دیگه باید بمونیم. چرا به‌ روزی که هنوز نیومده فکر می‌کنی؟»

جان اشتاین بک، خوشه های خشم