امام سیزدهم

توسط: موسوی

بارى، آن مرد بزرگ در منطق شیعه، معصوم نیست و مانند یکى از مجتهدین دگر جائز الخطا مى‏ باشد و چون مُقِرّ و مُعترِف به امام زمان- عجَّل الله تعالى فرجه ‏الشَّریف- است لهذا مُقرّ و معترف به وجود امام است، که الآن زنده و غائب است. و در این صورت چگونه ایشان لقب امام را براى خود پذیرفتند و تلقّى به حسن قبول فرمودند، و از اولین سرودى که در فرودگاه مهرآباد طهران در پیشواز مقدمشان «خمینى اى امام» قرائت شد تا آخرین لحظه حیات این را پسندیدند؟!
آیا براى این جهت بوده است که فعلًا که حکومت مسلمین در قبضه ایشان است لهذا امام مسلمین هستند. اینکه با منطق شیعه و حیات امام زمان که بر او و بر همه سیطره و ولایت دارد جور در نمى ‏آید.
آیا براى این جهت بوده است که نظریّه شان در ولایت فقیه، بعینه به مثابه ولایت امام است؟ باز هم بر فرض قبول این نکته، عنوان امام را در برابر امام زمان به خود دادن، و در برابر وجود آن حضرت و استمداد از فیوضات ظاهریّه و باطنیّه او این معنى تمام نمى ‏شود. چه منافات دارد که: ولىّ فقیه در مقدار ولایت و در سعه محدوده امارت خویشتن به اندازه ولایت امام باشد ولى معذلک نائب از او باشد، نه خود او. مگر محال است نیابت نائبى به قدر قدرت منوبٌ عَنْه باشد؟!
آیا براى این جهت بوده است که مراد از امام همان امام به معنى لغوى و مطلق پیشوا باشد، نه امام اصل؟ این معنى هم براى شخص خبیر و بصیر و فقیه و حکیم و متألّهى که به همه امور مطّلع و از جریانات آگاه است بسیار بعید است. مگر این همه الفاظ عالى که دلالت بر پیشوائى مطلق ایشان مى ‏نمود مانند رهبر کبیر انقلاب، بنیاد گذارنده جمهورى اسلامى ایران، راقى ‏ترین مقام و مسند اجتهاد و ولایت، و أمثال ذلک قحط بود که لفظ امام از میان این همه عناوین انتخاب گردد؟!
بالجمله ما تا به حال از سرِّ و حقیقت این مطلب سر درنیاورده ‏ایم. ولى چون در مقام بیان و معرِّفى مکتب شیعه مى ‏باشیم، نمى ‏توانیم از این مطلب درگذریم و آن را نادیده بگیریم.
حالا از إطلاق لفظ امام در زمان حیات آن مرحوم گذشته، بعد از ممات نیز مى‏ خواهند از این لقب سوء استفاده کنند، و به گفتار وى أبدیّت ببخشند و فتاوى و آراء او را جاودانى کنند.
این طرز مشى، غلط است. آرى در جرأت و بلندى همّت و استقلال فکر و از خود گذشتگى و نهایت نگرى و امثالها هر چه بخواهند بگویند و بنویسند کم است. او- رحمة الله علیه- حقّاً و حقیقةً در این امور اسوه و الگو بود، اما مثلًا در بازى شطرنج و آزادى موسیقى مبتذلانه که صدا و سیما پخش مى ‏نمود و أمثالهما دیگر نمى ‏توان به فتواى او ابدیّت بخشید. این سَدِّ باب اجتهاد مى ‏گردد، و مانند سنّیها بالاخرة سر از وهّابیگرى در مى ‏آورد. «آیة الله خمینى» جائز الخطا بود. در فتوایش صحیح و سقیم وجود دارد. در صحیحش مأجور و در سقیمش امره الى الله. ما را توان آن نیست که به فتواى وى ابدیّت بخشیم، و مانند رأى امام صادق علیه السلام که معادل کتاب است تا روز قیامت بر آن استناد کنیم.

امروزه در کتابهاى درسى بچّه‏ ها مى ‏نویسند: امامان دوازده نفرند، و امام دوازدهم زنده و غائب است، و از طرفى مى ‏نویسند: «امام خمینى» چنین و چنان. چند بار این بچّه ‏ها از خود من پرسیده ‏اند که امامان دوازده نفرند، غَلَط است. باید نوشت سیزده نفر. و حقّاً من در جواب آنها فرو مانده ‏ام.
امروز قبر آیة الله خمینى قدس سره را با تشکیلات و صحن و رواق و مسجد و کتابخانه‏ و غیرها مى ‏سازند. اینها مهمّ نیست و نگران کننده نیست. جاى نگرانى آنجاست که خداى ناکرده یک زیارت نامه مفصّل بنویسند و به عنوان «امام» و با نام و نشان «امام امَّت» بدانجا نصب کنند، و آن امام نیز در ردیف و در میزان حضرت امام رضا علیه السلام قرار گیرد. و این مطلب براى نسل آینده تاریخ تشیّع را عوض کند.

امام گرچه در لغت به معنى پیشواست، ولى در اصطلاح شیعه انحصار به أئمّه اثنا عشر دارد که داراى عصمت بوده و از جانب رسول الله بخصوصهم منصوبند. فلهذا این گروه از شیعه را إمامیّه گویند، و گرنه عبارت إمامیّه بر آنها لغو بود. هر گروهى باید إمامیّه باشند چرا که رئیسى دارند.
و بدین مطلب مخالفین ما هم همچون احمد امین مصرى معترف و در کتابهایش ذکر کرده است.
در روایات وارده از ائمّه معصومین- سلام الله علیهم أجمعین- إطلاق لفظ امام براى خصوص دوازده امام است به خلاف امام مضاف مثل امام جماعت و امام جَیْش که در آن اصطلاحى نیست و به همان معنى لغوى باقى است.

علامه سید محمد حسین طهرانی، امام شناسی