زندگی واقعی

توسط: موسوی

در جوابش می گویم که من تلاش میکنم قصه های واقعی بنویسم ولی، یک دفعه، قصه بخاطر همان غیر واقعی بودنش غیرقابل تحمل میشود، از این رو مجبور میشوم عوضش کنم. به او میگویم که من تلاش میکنم قصه زندگی ام را تعریف کنم، ولی نمی توانم، جراتش را ندارم، خیلی عذابم میدهد. آن وقت همه چیز را خوشگل میکنم و اتفاق ها را نه آن طور که افتاده اند، بلکه جوری تعریف میکنم که دلم میخواست بیفتند.
می گوید: بله زندگی هایی هست که از غمگین ترین کتاب ها هم غم انگیزترند.
می گویم: دقیقا همین است، یک کتاب هرچقدر هم غم انگیز باشد، نمیتواند به غم انگیزی زندگی باشد.

آگوتا کریستوف، دروغ سوم