توسط: موسوی

حسین بن دحمان تعریف می کند در مدینه بودم و در مسیری تنها می رفتم، میانه ی روز بود که شروع به آواز خواندن کردم. این اشعار را می خواندم:
ما بال أهلک یا رباب
خزرا کأنّهم غضاب
ناگاه پنجره ای از یکی از خانه ها باز شد، صورتی زشت با ریشی قرمز از پنجره بیرون آمد و گفت: ای فاسق شعر را خراب کردی و گوینده ش را ضایع کردی. بعد خودش شعر را خواند. چنان قشنگ خواند که گویی طویس (خواننده شعر) خودش شعر را دوباره می خواند. به وی گفتم احسنت، چه زیبا خواندی. غنا را از کجا فرا گرفته ای؟
برایم تعریف کرد که من در جوانی به دنبال آوازه خوانان بودم و غنا را از ایشان فرا می گرفتم. مادرم به من گفت: پسرم آوازه خوان اگر زیبا نباشد کسی به او توجه نمی کند و کارش نمی گیرد. غنا را رها کن و دنبال فقه برو که زشتی صورت ضرری به آن نمی زند. لذا من به دنبال فقه و فقها رفتم.
دوباره از وی خواستم که برایم شعر را تکرار کند و آوازی بخواند. این بار قبول نکرد و گفت: تو می خواهی بروی و پخش کنی که آواز را از مالک بن انس فرا گرفته ای. ابن دحمان گفت: تا آن لحظه نمی دانستم که این شیخ مالک بن انس فقیه اهل مدینه است.

أخبرنی محمد بن عمرو العتّابیّ قال حدّثنا محمد بن خلف بن المرزبان – ولم أسمعه أنا من محمد بن خلف – قال حدّثنی إسحاق بن محمد بن أبان الکوفیّ قال حدّثنی حسین بن دحمان الأشقر قال : کنت بالمدینة ، فخلا لی الطریق وسط النهار ، فجعلت أتغنّى :
ما بال أهلک یا رباب
خزرا کأنّهم غضاب
قال : فإذا خوخة قد فتحت ، وإذا وجه قد بدا تتبعه لحیة حمراء ، فقال : یا فاسق أسأت التأدیة ، ومنعت القائلة ، وأذعت الفاحشة ؛ ثم اندفع یغنّیه ، فظننت أنّ طویسا قد نشر بعینه ؛ فقلت له : أصلحک اللَّه ! من أین لک هذا الغناء ؟ فقال : نشأت وأنا غلام حدث أتبع المغنّین وآخذ عنهم ، فقالت لی أمّی : یا بنیّ إنّ المغنّی إذا کان قبیح الوجه لم یلتفت إلى غنائه ، فدع الغناء واطلب الفقه ؛ فإنه لا یضرّ معه قبح الوجه . فترکت المغنّین واتّبعت الفقهاء ، فبلغ اللَّه بی عزّ وجلّ ما ترى . فقلت له : فأعد جعلت فداءک ! قال : لا ولا کرامة ! أترید أن تقول : أخذته / عن مالک بن أنس ! وإذا هو مالک بن أنس ولم أعلم .

أبوالفرج الإصفهانی ( م ۳۵۶ هـ ) ، الأغانی ، ترجمه +