آدم‌های عادی

توسط: موسوی

یکی دو سال پیش من و لورتا رفتیم به کنفرانسی تو کورپوس کریستی و من کنار یه خانمی نشستم که زن یکی از حضار بود. شروع کرد به سخنرانی که جناح راست فلانه و جناح راست بهمانه. حتا منظورش رو از حرف‌زدن نمی‌فهمیدم. آدمایی که من می‌شناسم بیشترشون آدمای عادی‌اند. به قول معروف به اندازه گه خودشون عادی‌اند. بهش این رو گفتم و طوری نگاهم کرد انگار جن دیده. فکر کرد حرف خیلی بدی به اون آدما زدم، اما تو این قسمت از جهان که من زندگی می‌کنم این حرف تعریف محسوب می‌شه. بعد دوباره شروع کرد زر زدن. همین‌طور حرف زد. آخرش گفت من مسیری رو که این مملکت داره طی می‌کنه دوست ندارم. دلم می‌خواد نوه‌م بتونه بچه‌ش رو سقط کنه. بهش گفتم خانم پس شما اصلا لازم نیست نگران مسیر این مملکت باشی. طوری که من می‌بینم شک نداشته باش که نوه‌ت می‌تونه بچه‌ش رو سقط کنه. می‌خوام بگم نه فقط می‌تونه جون بچه‌ش رو بگیره، به همون آسونی می‌تونه جون شما رو هم بگیره. مکالمه‌مون این‌جوری تموم شد.

کارمک مک کارتی، جایی برای پیرمردها نیست