مرجعیت

توسط: موسوی

بارى این‌ها تصمیم جدّى داشتند بر اعدام آیة الله خمینى. یک مجالس، محافلى در طهران این طرف آنطرف تشکیل مى‏شد. ولیکن این‌ها منتج نتیجه‏اى نبود و آنقدر قوى نبود که بتواند از اعدام جلوگیرى کند. ما دیدیم که چکار باید بکنیم که ایشان را از اعدام خلاص کنیم؟ تحقیقات اینطرف و آنطرف بالاخره به اینجا منتهى شد که گفتند: فقط یک راه هست و بس. و آن این است که ایشان به مرجعیّت مسلمین شناخته بشوند، زیرا که طبق قانون، مرجع مصونیّت دارد؛ و اگر به مرجعیّت شناخته بشوند از نقطه نظر قانون، دستگاه و ساواک نمى‏توانند حکم کنند، هر چه هم پرونده مى‏خواهند درست کنند.
گفتیم: حالا مرجعیّت را چه قسم برایشان ثابت کنیم! زید بنویسد، عَمرو بنویسد، اینکه تنها کافى نیست. گفتیم: تمام علماء ایران از تمام شهرستان‌ها از هر جائى آن عالِم درجه اوّلش بیایند در طهران، و در مجلسى با همدیگر اجتماعى داشته باشند؛ و همگى تصویب کنند که آیة الله خمینى مرجع است.
لذا کاغذ نوشتیم به همه نقاط به آیة الله میلانى در مشهد، به آیة الله صدوقى در یزد، به آیة الله خادمى و آیة الله حاج آقا رحیم ارباب و شمس آبادى در اصفهان. به آیة الله آسید محمّد على قاضى در تبریز، به آقا سیّد حسن بحر العلوم و آسیّد محمود ضیابرى در رشت، به آیة الله آخوند ملّا على همدانى… و بالاخره آقایان علماء بعد اللتیّا و اللتى إمضاء کردند که: آیة الله خمینى مرجع است: مرجعیّت آیة الله خمینى دیگر نگذاشت آن‌ها به مرام و مقصد خود برسند.

سید محمد حسین حسینی تهرانی، وظیفه فرد مسلمان