شتات

جسته گریخته‌هایی از لابلای متون

موضوع: رمان

کار آدمهای کارکشته

«تومی به نظر تو دو هزار مایل چقدره؟ فکر می‌کنی رفتن این همه راه چقدر وقت می‌خواد؟» توم گفت: «نمی دونم پونزده روز، اگر هم شانس بیاریم ده روز. مادر، گوش کن، پکر نشو. یه چیزی تو زندون یاد گرفتم که می خوام بهت بگم، آدم هیچ‌وقت نباید به اون روزی که آزاد میشه فکر […]

امان از خاطرات دردناک یادگاری ها

کلماتی قدیمی هم وجود دارند. مادرمان به ما می‌گفت: – عزیزانم! عشق های من! خوشبختی من! بچه های دوست داشتنی من! وقتی یاد این کلمات می‌افتیم، چشمهای مان پر از اشک می‌شوند. باید این کلمات را فراموش کنیم، چون حالا هیچ کس همچو کلماتی به ما نمی‌گوید و بار سنگین خاطره ی این کلمات را […]

کارهای روشنفکرانه

در نیویورک هفته‌ای سه چهاربار به سینما میرفتم. اینجا آمار را رسانده‌ام به شش هفت، بیشتر به این خاطر که تنبل‌تر از آن هستم که کار دیگری بکنم. خوشبختانه سینما رفتن در ردیف کارهای روشنفکرانه است، هم‌عرض با کتاب خواندن یا وقت صرفِ افکار جدی کردن. منظورم این نیست که فیلم‌ها جدی‌تر شده‌اند، می‌خواهم این […]

اجتماعی بودن

دخترک گفت: «میگن ضد اجتماعیم. خوب با آدما قاطی نمی‌شم. این خیلی عجیبه. در واقع خیلی هم اجتماعی‌ام. تمومش بستگی به این داره که منظورت از اجتماعی بودن چی باشه، نه؟ اجتماعی بودن برای من یعنی صحبت در مورد چیزایی مثل این.» چندتا بلوط که از درخت حیاط جلویی افتاده بود را برداشت و نشان […]

محال

Alice laughed: “There’s no use trying,” she said; “one can’t believe impossible things.” “I daresay you haven’t had much practice,” said the Queen. “When I was younger, I always did it for half an hour a day. Why, sometimes I’ve believed as many as six impossible things before breakfast.” آلیس خندید و گفت : “سعی […]

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر*

یک زمانی، پسر پادشاهی بود که عاشق چهره‌ای شده بود که روی دیوار نقش می‌بست. چهره‌ای که ندیده بودش، اما طرح دورش را روی دیوار دیده بود. کاخ پادشاهی را ترک می‌کند. لباس پادشاهی را می‌نهد و شال و کلاه می‌کند و سوار بر اسب، دور دنیا را به دنبال آن عشق گمشده، زیر پای […]

دیوانه‌ها

آقای پرستار گفت: من باید به‌طور خلاصه شرح بدهم که تو، عزیز، بدانی بیمارهای این آسایشگاه چه جور آدم‌هایی هستند. طبق آخرین تعریف‌های علم روان‌شناسی، بیمارهای اعصاب و روان سه دسته‌اند: دسته‌ی اول کسانی‌اند که ادعا دارند. مثل ادعای خدایی، یا رهبری، یا چیزی شبیه به این. این نوع بیماران هیچ کس را قبول ندارند و […]